درباره ما
حرف هایی از جنس آرامــــــش
نویسنده
آماروبلاگ
» کل بازدید : 295068
» تعداد کل پست ها : 2199
» آخرین بروز رسانی : جمعه 14 اردیبهشت 1397 
تعداد نظرات : 63 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 8 آبان 1394  عدد
جستجو
نظرسنجی
وبلاگ عطــــــــر خدا را چطور ارزیابی میکنید؟

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
نوای وبلاگ
امارگیر وبلاگ
مترجم وبلاگ

امکانات دیگر وبلاگ



به پروردگارت اعتماد کن
+ نویسنده نازنیـــــــــن در یک شنبه 16 اردیبهشت 1397  08:35 ق.ظ | نظرات(0)

موسی گرسنه شد و صدای فریادش تمام قصر را پر کرده بود و سینه هیچ زنی را نمیگرفت ؛ همه این گریه ها بخاطر زنی بود که پشت رودخانه مشتاق دیدار پسرش بود و لطف و رحمتی از رب العالمین به او و پسرش
* پس به پروردگارت اعتماد کن *




تو تمامِ بهشتِ منی خـدا
+ نویسنده نازنیـــــــــن در جمعه 14 اردیبهشت 1397  10:00 ب.ظ | نظرات(0)

پروردگارا
شبها دلم کمی
آسمان میخواهد
تا به شماره ی تمام ستاره ها
صدایت کنم و آرام آرام
همه ی دلتنگی هایم را
در دامن شب ببارم!
شبها به تو فکر میکنم
تو تمامِ بهشتِ منی خـدا




" انی مغلوب فانتصر "
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 13 اردیبهشت 1397  03:00 ب.ظ | نظرات(0)

هنگامی که نوح دعا کرد:
" انی مغلوب فانتصر "
گمان نمیکرد الله متعال بشریت را بخاطرش غرق کند و همه اهل زمین غرق میشوند الا او و کسانی که همراهش در کشتی بودند.
* پس به پروردگارت اعتماد کن *




«تو در همه حال خدایت را داری..»
+ نویسنده نازنیـــــــــن در دوشنبه 10 اردیبهشت 1397  03:00 ب.ظ | نظرات(0)


به یاد داشته‌ باش هر وقت دلتنگ شدی
به آسمان نگاه کنی و بدان‌ که
کسی هست که عاشقانه تو را می‌نگرد
و انتظار لبخندت را می‌کشد! باور کن
که تو هرگز تنها نخواهی بود
«تو در همه حال خدایت را داری..»




امیدت بخدا باشد
+ نویسنده نازنیـــــــــن در چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397  08:17 ق.ظ | نظرات(0)

اگر قایقت شکست، باشد!
دلت نشکند!
دلی را نشکنی

اگر پارویت را آب برد، باشد!
آبرویت را آب نبَرَد!
آبرویی نبری

اگر صیدت ازدستت رفت، باشد!
امیدت از دست نرود!

امیدت بخدا باشد




* پس به پروردگارت اعتماد کن *
+ نویسنده نازنیـــــــــن در سه شنبه 4 اردیبهشت 1397  08:17 ق.ظ | نظرات(0)

ابراهیم تنها پسرش را برای قربانی آماده می کرد
چاقویش را تیز کرد و آماده قربانی شد واسماعیل میگفت : به آنچه فرمان داده شدی عمل کن
و هردوی آنها نمیدانستند که قوچی در بهشت 500 سال قبل برای این لحظه مهیا است.

* پس به پروردگارت اعتماد کن *




وقتی خدا بخواد
+ نویسنده نازنیـــــــــن در سه شنبه 28 فروردین 1397  03:00 ب.ظ | نظرات(0)

تو مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت برای مادرم.
خانمی کنارم بود به من گفت؛ چه پولی درميارن اين دکترا، فکر کن روزی پنجاه نفر رو که ويزيت کنه ميشه. مشغول محاسبه درآمد تقريبی پزشک بود
که پيرمردی از روبرو گفت:


ادامه مطلب

اتفاق خوب
+ نویسنده نازنیـــــــــن در شنبه 25 فروردین 1397  08:00 ق.ظ | نظرات(0)

خدا کند یک اتفاق خوب بیافتد
وسط زندگیمان،
آری همينجا؛
وسط بی حوصلگی های روزانه مان،
نگرانی های شبانه مان،
وسط زخمهای دلمان،
آنجا که زندگی را هیچوقت زندگی نکردیم،
یک اتفاق خوب بیافتد.
آنقدر خوب که
خاطرات سالها جنگیدن و خواستن و نرسیدن
از یادمان برود.
آنگونه که یک اتفاق خوب،
همین الان همین ساعت همین حال،ا
از پشت کوه های صبرمان طلوع کند،
طلوعی که غروبش،
غروب همه ی غصه هایمان باشد
برای همیشه...




1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
>
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...