درباره ما
حرف هایی از جنس آرامــــــش
نویسنده
آماروبلاگ
» کل بازدید : 331176
» تعداد کل پست ها : 2226
» آخرین بروز رسانی : پنج شنبه 25 مرداد 1397 
تعداد نظرات : 63 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 8 آبان 1394  عدد
جستجو
نظرسنجی
وبلاگ عطــــــــر خدا را چطور ارزیابی میکنید؟

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
نوای وبلاگ
امارگیر وبلاگ
مترجم وبلاگ

امکانات دیگر وبلاگ



داستان کوتاه
+ نویسنده نازنیـــــــــن در دوشنبه 3 اردیبهشت 1397  03:15 ب.ظ | نظرات(0)

 پسرم دونده خوبی بود و در اکثر مسابقات مدال می‌آورد. در یکی از مسابقات شروع خوبی داشت، اما در پایان حرکت خود را کُند کرد و نفر چهارم شد. دلیلش را پرسیدم، با لبخند گفت: من چند مدال بردم؛ اما دوستم هیچ مدالی نبرده بود و خیلی دوست داشت یک مدال برای مادر پیرش ببرد.


ادامه مطلب

آدم ها
+ نویسنده نازنیـــــــــن در یک شنبه 2 اردیبهشت 1397  03:13 ب.ظ | نظرات(0)

آدم‌ها مانند پنجره‌هایی
با شیشه‌هایے رنگی‌اند!
وقتے آفتاب میتابد
برق می‌زنند و می‌درخشند
اما وقتےت اریکی
سایه می‌گسترد زیبایی
حقیقے آن‌ها
فقط  در صورتے هویدا
می‌شود که نوری در
درونشان باشد




افکار و انرژی
+ نویسنده نازنیـــــــــن در شنبه 1 اردیبهشت 1397  03:10 ب.ظ | نظرات(0)

مردی شبی را در خانه ای روستایی می‌گذراند...
پنجره های اتاق باز نمی شد.
نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی توانست آن را باز کند.
با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد
و سراسر شب را راحت خوابید.
صبح روز بعد فهمید که شیشه کمد کتابخانه را شکسته است و همه شب، پنجره بسته بوده است...!
" او تنها با فکر اکسیژن، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود...!! "

افکار از جنس انرژی اند و انرژی، کار انجام می دهد...

 فلورانس اسکاویل شین




زندگی کن
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 30 فروردین 1397  03:01 ب.ظ | نظرات(0)

گذشته پشت سرته..ازش درس بگیر،
آینده مقابلته..براش آماده شو،
حال همینجاست..زندگیش کن..!




خوشبختی
+ نویسنده نازنیـــــــــن در چهارشنبه 29 فروردین 1397  03:01 ب.ظ | نظرات(0)

خوشبختی ادب است
 ادب مدرک نیست، ادب لباس زیبا و گران پوشیدن نیست ، بالای شهر زندگی کردن نیست
ماشین خوب داشتن هم نیست ،
خانه زیبا ادب




وقتی خدا بخواد
+ نویسنده نازنیـــــــــن در سه شنبه 28 فروردین 1397  03:00 ب.ظ | نظرات(0)

تو مطب پزشک نشسته بودم و منتظر نوبت برای مادرم.
خانمی کنارم بود به من گفت؛ چه پولی درميارن اين دکترا، فکر کن روزی پنجاه نفر رو که ويزيت کنه ميشه. مشغول محاسبه درآمد تقريبی پزشک بود
که پيرمردی از روبرو گفت:


ادامه مطلب

زبان و افکار
+ نویسنده نازنیـــــــــن در دوشنبه 27 فروردین 1397  03:10 ب.ظ | نظرات(0)

مردی به دندان پزشک خود تلفن می کند و به خاطر وجود حفره بزرگی در یکی از دندان هایش از او وقت می گیرد .
 موقعی که مرد روی صندلی دندان پزشکی قرار می گیرد ، دندان پزشک نگاهی به دندان او می اندازد و می گوید:
نه یک حفره بزرگ نیست !


ادامه مطلب

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
>
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...