درباره ما
حرف هایی از جنس آرامــــــش
نویسنده
آماروبلاگ
» کل بازدید : 295103
» تعداد کل پست ها : 2199
» آخرین بروز رسانی : جمعه 14 اردیبهشت 1397 
تعداد نظرات : 63 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 8 آبان 1394  عدد
جستجو
نظرسنجی
وبلاگ عطــــــــر خدا را چطور ارزیابی میکنید؟

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
نوای وبلاگ
امارگیر وبلاگ
مترجم وبلاگ

امکانات دیگر وبلاگ



حال همینجاست
+ نویسنده نازنیـــــــــن در شنبه 8 اردیبهشت 1397  03:00 ب.ظ | نظرات(0)

گذشته پشت سرته..ازش درس بگیر،
آینده مقابلته..براش آماده شو،
حال همینجاست..زندگیش کن..!




با انسانهای مثبت معاشرت کن
+ نویسنده نازنیـــــــــن در جمعه 7 اردیبهشت 1397  03:00 ب.ظ | نظرات(0)

با انسانهای مثبت معاشرت کن؛
چون آنها بر اندیشه وعقل و رفتارت تأثیر می گذارند؛
و تو بصورت ناخودآگاه به انسانی مثبت تبدیل خواهی شد؛
آنگاه شروع به تاثیر بر دیگران خواهی کرد !

اگر کسی با تندی تو را نصیحت کرد،
سخنش را قطع نکن
چون در پشت تندی اش محبت عمیقی قرار دارد،
مانند کسی نباش که ساعت زنگدار را می شکند فقط به جرم این که او را بیدار کرده است!




آرزوها ناپایدارند
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 6 اردیبهشت 1397  03:21 ب.ظ | نظرات(0)

تمام آرزوها ناپایدارند.
نه از نظر متافیزیکی بلکه از نظر واقعیت
خواهان شغلی هستیم ،یعنی به شغلی به عنوان وسیله ای برای خوشی نگاه می کنیم و هنگامی که آنرا بدست می آوریم ناراضی هستیم.


ادامه مطلب

امیدت بخدا باشد
+ نویسنده نازنیـــــــــن در چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397  08:17 ق.ظ | نظرات(0)

اگر قایقت شکست، باشد!
دلت نشکند!
دلی را نشکنی

اگر پارویت را آب برد، باشد!
آبرویت را آب نبَرَد!
آبرویی نبری

اگر صیدت ازدستت رفت، باشد!
امیدت از دست نرود!

امیدت بخدا باشد




* پس به پروردگارت اعتماد کن *
+ نویسنده نازنیـــــــــن در سه شنبه 4 اردیبهشت 1397  08:17 ق.ظ | نظرات(0)

ابراهیم تنها پسرش را برای قربانی آماده می کرد
چاقویش را تیز کرد و آماده قربانی شد واسماعیل میگفت : به آنچه فرمان داده شدی عمل کن
و هردوی آنها نمیدانستند که قوچی در بهشت 500 سال قبل برای این لحظه مهیا است.

* پس به پروردگارت اعتماد کن *




داستان کوتاه
+ نویسنده نازنیـــــــــن در دوشنبه 3 اردیبهشت 1397  03:15 ب.ظ | نظرات(0)

 پسرم دونده خوبی بود و در اکثر مسابقات مدال می‌آورد. در یکی از مسابقات شروع خوبی داشت، اما در پایان حرکت خود را کُند کرد و نفر چهارم شد. دلیلش را پرسیدم، با لبخند گفت: من چند مدال بردم؛ اما دوستم هیچ مدالی نبرده بود و خیلی دوست داشت یک مدال برای مادر پیرش ببرد.


ادامه مطلب

آدم ها
+ نویسنده نازنیـــــــــن در یک شنبه 2 اردیبهشت 1397  03:13 ب.ظ | نظرات(0)

آدم‌ها مانند پنجره‌هایی
با شیشه‌هایے رنگی‌اند!
وقتے آفتاب میتابد
برق می‌زنند و می‌درخشند
اما وقتےت اریکی
سایه می‌گسترد زیبایی
حقیقے آن‌ها
فقط  در صورتے هویدا
می‌شود که نوری در
درونشان باشد




افکار و انرژی
+ نویسنده نازنیـــــــــن در شنبه 1 اردیبهشت 1397  03:10 ب.ظ | نظرات(0)

مردی شبی را در خانه ای روستایی می‌گذراند...
پنجره های اتاق باز نمی شد.
نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی توانست آن را باز کند.
با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد
و سراسر شب را راحت خوابید.
صبح روز بعد فهمید که شیشه کمد کتابخانه را شکسته است و همه شب، پنجره بسته بوده است...!
" او تنها با فکر اکسیژن، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود...!! "

افکار از جنس انرژی اند و انرژی، کار انجام می دهد...

 فلورانس اسکاویل شین




1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
>
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...