درباره ما
حرف هایی از جنس آرامــــــش
نویسنده
آماروبلاگ
» کل بازدید : 86703
» تعداد کل پست ها : 1461
» آخرین بروز رسانی : جمعه 1 بهمن 1395 
تعداد نظرات : 42 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 8 آبان 1394  عدد
جستجو
نظرسنجی
وبلاگ عطــــــــر خدا را چطور ارزیابی میکنید؟

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
نوای وبلاگ
امارگیر وبلاگ
مترجم وبلاگ

امکانات دیگر وبلاگ



آرزوها
+ نویسنده نازنیـــــــــن در جمعه 1 بهمن 1395  10:30 ب.ظ | نظرات(0)

آرزوها
پیله هایی در دل هستند
که با امید
پروانه ای بال گشوده می شوند
وبه سوی خدا اوج می‌گیرند
امیدوارم
پروانه ی ارزوهایتان بر زیباترین
گلهای اجابت بنشیند

شبتون آروم




گفتگوی شبانه با حضرت دوست
+ نویسنده نازنیـــــــــن در جمعه 1 بهمن 1395  09:29 ب.ظ | نظرات(0)

خـوب من ...!
این روزهایم را خط بزن ...
این روزها که باز  دور شده ام از تو

دستانم را بگیر...
در سردی روزگار یخ زده....

میخواهم برای لحظه ای آرامشت را قرض بگیرم
سرد است دور از تو بودن
و  چه شیرین است بودن در کنارت
سخت است تو را کم داشتن..
روزهایم را از خودت پر کن !




قشنگترین اتفاق
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 30 دی 1395  10:28 ب.ظ | نظرات(0)

‍ شب قشنگترین اتفاقیست که
تکرارمیشود تا آسمان
زیباییش را به رخ زمین بکشد
خدایا ستاره های آسمان را
سقف خانه دوستانم کن
تا زندگیشان مانند ستاره بدرخشد




هر اشتباهی پاک شدنی نیست...
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 30 دی 1395  03:03 ب.ظ | نظرات(0)

بزرگتر که شدیم ...
مدادهایمان هم تکامل یافتند!!!

تبدیل به ....
خودکارهای بی رحم شدند ...

تا یادمان بدهند...
هر اشتباهی پاک شدنی نیست...




بیخیالی
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 30 دی 1395  03:00 ب.ظ | نظرات(0)

يک وقت هايى بايد خودت را به بيخيالى بزن
بيخيال تمام آدم هايى كه دوستت ندارند
بيخيال تمام كارهايى كه مى خواستى بشود ولى نشد
بيخيال تمام ركب هايى كه خوردى


ادامه مطلب

بيشتر مراقب هم باشيم!
+ نویسنده نازنیـــــــــن در چهارشنبه 29 دی 1395  10:38 ب.ظ | نظرات(0)

این را به یاد داشته باشید !
خيلي چيزها
تجزیه ناپذیر است

مثل
حرف ها
رفتار ها
نقاب ها
تظاهر ها

اينها
زخمی بر دلها می زنند
که با گذشت صدها سال
 هم جايشان درد ميكند
هم تازه مي مانند.

بيشتر مراقب هم باشيم!
مراقب روز های نیامده زندگی ....




اندکی تامل
+ نویسنده نازنیـــــــــن در چهارشنبه 29 دی 1395  10:35 ب.ظ | نظرات(0)

پیرزنی هر روز دو کوزه_ی آب که آویزان بر یک تیرک چوبی بود، بردوش خود حمل می کرد.
 یکی ازکوزه ها ترك داشت و مقدارى از آب آن به زمين میريخت.
 کوزه شکسته شرمگین بود.


ادامه مطلب

1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
>
تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...